یاد عیدیهایی که نگرفتم هرگز دگر ازار نخواهدداد مرا
وتو خود بی خبری که نه تنها امسال
هر لحظه وهر ساعت وهر سال دگر از پس ان هم...........
بودن و امدن وداشتنت...
صد هزار فصل بهار به زمستان تنم عیدی داد
دل من هم که به یمن قدمت
شده نوروز همه روزو شبش
ودگر نیست مرا یاداز انباغ بی برگ و خزان دیده تنهای وجودمکه بهارم شده پیدا
ودگر فصل خزانگشته نهان
در پس چشمه جوشان وجودت ای دوست
استادمحمدرضاجلیلی![]()
+ نوشته شده توسط فرحناز در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت
11:17 |

